![]() |
![]() |
|
| شعر ترانه و موسیقی |
|
به نام پروردگارم سلام
برای دوست رویاها ارنستو چگوارای بزرگ
روی جسم پنجره بارون میشینه همه ی غصه ی دنیای تو اینه به خیالت یاءسی از فلسفه داری اما تو جمع ریاضی کم می آری تو همون دختر مو بلند و نازی که یه شب باد اومدو گم شد تو رویام ما قرار شد بپریم از روی صخره من جسورانه پریدم اما تنهام وقتی رفتی توی تاریکی خونه با چگوارا یه شام ساده خوردم تو نبودی که بفهمی من واسه تو توی دوئل از یه وسترن گوله خوردم با همون اسلحه برگشتم به خونه روی میز شام از خوابم پریدم توی شونم سرب سرد یه گلوله سایه ی مرگو رو دیوارا می دیدم از تنم خون می چکه روی ملافه آسمون مو های مهتابو می بافه با یه سر سختی مبهم جون سپردم من توی رویای تو باید می مردم ....... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 0:31 توسط علی رستم نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من یه کرد بی ترانه
که زدم به آسمونت. عاشق هوای بارونی....... متولد بعد از انقلاب.اوایل جنگ. شعر ترانه موسیقی آواز تحصیل و اگه صد بار هم به دنیا بیام بازم همینم که هستم. همه ی نوشته ها متعلق به نویسندس و هر طور استفاده بدون اجازه ی کتبی نویسنده پیگرد قانونی داره. غزل ترانه ساز علی رستم نژاد . |
|
RSS
|