![]() |
![]() |
|
| شعر ترانه و موسیقی |
|
به نام پروردگارم سلام
چهار چوب های تکراری غزل داره خسته کننده می شه و ...
پائین کشیدم پرده را از خواب خوب زن شیون کن از درد عجیبت روی تخت من هذیان و استفراغ تو در خلسه ای زیبا در هم تنده یک کلالف از زیر پیراهن ......... ته مانده ام را سر کشید و استکانی که افتاد / از چشم خدایش توی چشم من خلق فضایی عاشقانه ... شاهکار تو در یک سکانس دیدنی یک بوسه بر گردن یک پای این تزریق بارانی توئی وبس این سو منم در سینمای تو توئی در من قدری مرور ساکت این لحظه های خوش یک استکان افتاد و چرتم پاره شد / اصلا" بیرون دنیای غزل روی زمینی که ممنوع می شه لذت آغوشتو بردن افتاده ایم و دور از هم شکل یک رویا جائی که مردا سخت بی عشقن زنا مردن جائی که مردا سخت بی عشقن زنا مردن ممنوع می شه لذت آغوشتو بردن دختر چشاشو سرمه می ماله که بر گرده اونی که تو رویای دختر شکل یه مرده.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:5 توسط علی رستم نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من یه کرد بی ترانه
که زدم به آسمونت. عاشق هوای بارونی....... متولد بعد از انقلاب.اوایل جنگ. شعر ترانه موسیقی آواز تحصیل و اگه صد بار هم به دنیا بیام بازم همینم که هستم. همه ی نوشته ها متعلق به نویسندس و هر طور استفاده بدون اجازه ی کتبی نویسنده پیگرد قانونی داره. غزل ترانه ساز علی رستم نژاد . |
|
RSS
|