![]() |
![]() |
|
| شعر ترانه و موسیقی |
|
به نام پروردگارم سلام وقتی آهنگ این ترانم رو می ساختم حس خیلی خوبی داشتم
غرورم باشو ياری كن منو تا مرز اين خنده ببين شب پلك هاشو روی چشم شهر می بنده برای اتفاقی كه هميشه زرد مي افته دوباره ترس مرموزی دلم رو شستشو می ده درخت از ريشه می افته / تبر تكرار كابوسه زمين لبهای برگ اين درختو سبز می بوسه شبو تكرار كن اين روشنی طعم يه نيرنگه فريبت می ده اين دريا / شبيه يه قفس تنگه تويی شرقی ترين حسی كه دنياشو به دريا زد تموم لحظه هاشو دور كرد از بچه های بد ببين من مستطيل آبی درياتو گم كردم توی اين ازدحام لعنتی دستاتو گم كردم پر از ترديد می شم نور يه فانوس پيدا نيست منو تو آسمون می خوايم قفس اندازه ی ما نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:25 توسط علی رستم نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من یه کرد بی ترانه
که زدم به آسمونت. عاشق هوای بارونی....... متولد بعد از انقلاب.اوایل جنگ. شعر ترانه موسیقی آواز تحصیل و اگه صد بار هم به دنیا بیام بازم همینم که هستم. همه ی نوشته ها متعلق به نویسندس و هر طور استفاده بدون اجازه ی کتبی نویسنده پیگرد قانونی داره. غزل ترانه ساز علی رستم نژاد . |
|
RSS
|